هيچ راه فراري نيست مردگان همواره به دنبال شما هستند
تمدن پیشرفته ی مینوا که به دوره ی برنز تعلق داشته حوالی ۱۷۰۰ قبل از میلاد به اوج پیشرفت خود رسید و سه قرن بعد رو به افول نهاد و کاخ های آن ویران شد .صفحه ی فایستوس در ۱۹۰۳ به دست یک باستان شناس ایتالیاییکه سرگرم کاوش در ویرانه های کاخ مینوا پیدا شد .باستان شناسان به شی عجیبی برخوردند که در کنار آن این لوح منقوش قرار داشت و عمرش به ۱۴۵۰ قبل از میلاد میرسید .تکه های سفال هم در اطراف بود که به ۱۷۰۰ تا ۱۶۰۰ قبل از میلاد تعلق داشت.کاخ بر اثر زلزله ای که از فوران آتشفشان در دریای اژه ناشی شده بود فرو ریخته بود.تعیین عمر دقیق این صفحه ی گلی ناممکن است اما باستان شناسان تخمین میزنند که تاریخ ساخت آن نباید بیش از ۱۷۰۰ قبل از میلاد باشد. این صفحه اسرار آمیز از گل پخته ساخته شده و قطر آن حدود ۱۵ سانتیمتر و ضخامت آن ۲۰ سانتیمتر است.هر دو طرف این صفحه با مفهوم نگاره هایی مارپیچ پوشیده شده است.نقوش با فشار چوب یا عاج منقوش،بر روی گل خیس درست شده،بعد گل را با حرارت پخته اند.با دقت بر روی علائم این نکته روشن میشود که بعضی از نمادها اندکی با نماد بعدی سمت راست تداخل پیدا کرده اند.دلیل این امر آن است که سازنده ی این صفحه نقوش را از راست به چپ روی گل منتقل کرده و متن حالتی مارپیچی و به سمت مرکز دارد.صفحه ی فایستوس هر چه باشد از اولین نمونه های چاپی در جهان محسوی میشود. روی این صفحه ۲۴۲ علامت منفرد نقش زده شده که ۶۱ دسته را در ردیف عمودی تشکیل میدهد.۴۵ نوع علامت متفاوت از جمله نقوش مردانی در حال دویدن،سرهایی با تاج پردار ،زنان،بچه ها،حیوانات،پرندگان،حشرات،ابزار،سلاح و گیاهان روی این صفحه نقش شده است.بعضی از این علائم شبیه به مفهوم نگاره های کرتی مربوط به هزاره ی اول قبل از میلاد است.آنچه ما را سردرگم میکند این است که چرا اهالی مینوا هم از زبان مفهوم نگاره و هم زبان خطی که پیشرفته تر بوده بطور توام استفده کرده اند. تا به حال هیچ مفهون نگاره ای مشابه نوشته های روی این صفحه پیدا نشده است.منحصر به فرد و مختصر بودن علائم ،ترجمه ی آن را ناممکن کرده است.معهذا محققان دست از تلاش برنداشته اند و سالهاست در صدد رمزگشایی آن هستند و در این را بعضی آنچنان پیشرفته اند که آن را علائمی از موجودات فرازمینی برای تمدنهای آینده بشری میدانند.این سوال که پیام حاوی چیست و چرا موجودات پیشرفته ی فضایی با چنین علائم بدوی خواسته اند پیام خود را به آیندگان منتقل کنند بی جواب مانده است. سرنخی که از معنای این صفحه به دست ما رسیده زمینه مکانی است که صفحه در آنجا پیدا شده است.این صفحه در زیرزمین معبد از زیرخاک بیرون آورده شده،نشانه ی آن است که سرود با علامتی مقدس بوده.یابنده ی این صفحه باستان شناسا ایتالیایی هم اعتقاد داشته که این صفحه اهمیت مذهبی داشته است.البته پیدا شدن آن در معبد به آن معنا نیست که در جزیره ی کرت درست شده باشد.شاید این صفحه از مصر یا خاورمیانه به آنا برده شده است. مقدس بودن این صفحه یکی از احتمالات پیشنهاد شده برای آن است. عده ای دیگر اعتقاد دارند این صفحه یک تقویم باستانی بوده عده ای دیگر هم آن را حروف هیتیها(قومی که از ۱۶۰۰ تا ۱۱۰۰ قبل از میلاد در ترکیه امروزی می زیستند)میدانند.یک محقق آلمانی اعتقاد دارد که یک معادله ی هندسی به زبان یونانی قدیمی روی این صفحه نقش شده است.دانشمند دیگری آن را تقویم ستارگان و یک محاسبه گر ریاضی میدانند!اما هیچ مدرکی در دست نیست که نشان دهد تمدن مینوا اطلاعات مفصل و کاملی از علم ستاره شناسی داشته اند.حتی اطلاعات مصریان در آن دوران از علم ستاره شناسی محدود و ناقص بوده است. در طی اکتشافی که ۱۰۰ سال گذشته در جزیره ی کرت انجام شده حتی یکی از علائم روی صفحه ی فایستوس روی شی دیگری پیدا نشده است.این موضوع باعث شده عده ای به این فکر بیفتند که مبادا این صفحه تقلبی است.آزمون تاریخگذاری یقینا این مشکل را حل خواهد کرد.اما مقامات یونانی مایل نیستند این صفحه در اختیار آزمایشگاههای علمی قرار دهند.در ۱۹۹۲ در زیرزمین یکی از کاخهای روسیه صفحه ای شبیه به این صفحه پیدا شد که از نظر اندازه کوچکتر ولی بسیار مشابه آن بود.اما گرچه سروصدای زیادی درباره ی آن پیدا شد ولی سروصداها خوابید و دیگر خبری از آ شنیده نشد. هنوز عده ی زیادی از محققان در صدد کشف رمز این صفحه و دیگر نقوش رمزی هستنداما هیچ کس تاکنون از پس این کار برنیامده و محققان تردید دارند کهآیا این نمونه منحصر به فرد است یا نه در این صورت شاید رمز آن هیچگاه گشوده نشود.تنها میتوان امیدوار بود که کاوشهای باستانی در آینده در جزیره ی کرت یا حوضه ی مدیترانه سر نخهایی از این متن اسرار آمیز یا نمونه های دیگری از این متن اسرار آمیزرا دراختیار ما قرار دهد.تا آن زمان صفحه ی فایستوس که در موزه ی هراکلیون جزیره ی کرت نگهداری میشود معمایی ناگشوده باقی خواهد ماند. یکی از آنها قاره ی "لموریا " و دیگری "مو" که هر دوی آنها به افسانه ی باغ عدن ارتباط دارند. این نظریه که لموریا در منطق ی اقیانوس هند وجود داشته از طرف علمای قرن نوزدهم پذیرفته شده بود تا بتوانند شباهت زندگی حیوانی و گیاهی که توسط هزاران مایل دریا از هم جدا شده را توضیح دهند. جانور شناس انگلیسی نام لموریا را از نام لمور جانوری میمون مانند که در آفریقا جنوب هند و مالایا زندگی میکند اقتباس کرد.او عقیده داشت که زادگاه لمورها بر اثر بالا بودن آب دریاها تکه تکه شده ،منطقه ای که از جمهوری مالاگازی در ساحل جنوبی آسیا تا مالایا وسعت داشته است. این فرضیه با پیدا شدن سنگواره های حیوانی مشابه در جنوب آفریقا منطقه ی ناتال و هند جنوبی تایید شد.در قرن نوزدهم دانشمندانی که به فرضیه ی تکامل معتقد بودند مانند توماس هاکسلی انگلیسی به وجود لموریا اعتقد داشتند.زیست شناس آلمانی ارنست هکل قدمی فراتر نهاده پیشنهاد کرد:"این قاره گمشده مهد تمام تمدنهای بشری بوده است." بر طبق نظریه جیمز چرچ قاره گمشده ی مو در اقیانوس اطلس جای داشته است.این نظریه در ۱۸۷۰ ابراز شد.این قاره ۳۰۰۰ مایل وسعت و ۶۰۰۰ مایل طول داشته و مرکز آن در جنوب خط استوا بوده است. چرچ مدعی که شد درباره ی قاره ی مو در هند مطالبی شنیده ، در آنجا راهبی هندی زبانی باستانی به او آموخته که زبان اصلی بشر بوده است. او با آموختن این زبان توانست داستان قاره ی مو را که بر روی سنگی کهن در معبد پنهان بود بخواند. لوحه نشان میداد که انسان حدود ۲ میلیون سال قبل پا به عرصه وجود نهاده و جمعیت آن قاره به ۶۴ میلیون نفر رسیده است،بعدها این قاهره در اثر آتشفشانی کوهها از میان رفت.اما کسانی هم جان سالم بدر بردند و نژادهای کنونی بشر از آنها ریشه گرفت. احتمالا هم قاره لموریا و هم قاره ی مو روزگاری وجود داته است.زیرا سیل و زلزله و آتشفشانهای عظیم چندین بار چهره ی زمین را دگرگون کرده است.یقینا بسیار از این قاره ها که اکنون هزاان مایل از یکدیگر فاصله دارند،زمانی به هم پیوسته بوده اند و این دلیلی است بر انواع مشابه حیوانات و گیاهان که در نقاط مختلف جهان میشوند. امروزه دانسته شده که به علت جابجایی قاره ها سرزمینها بسیار از هم دور شده اند اما باید دانست جدا شدن قاره ها قبل از ظهور بشر بر زمین صورت گرفت. از هنگامی که دریانوردان باستان داستانهایی از مواجهه با هیولاهای دریایی نقل کرده اند هیولاها در ذهن بشر جای گرفته اند .یکی از این هیولاها بیشتر از بقیه در ذهن بشر جای گرفته ، مرکب ماهی غول آسا یکی از آنهاست. این جانور وسیع با بدن گرد و چشمهای بی رحم هشت بازوی بلند و دو قلاب بارها در ادبیات نقاشیها و اشعار توصیف شده است. بر روی ظروف بجا مانده از یونان باستان مرکب ماهیهایی نقش شده که به قایق ها حمله می کنند.کنده کاریهای ژاپنی این جانور را در حال حمله به والها نشان می دهد.در نروژ این جانور کراکن نامیده میشودو خصوصیات هشت پا و مرکب ماهی را یکجا داراست.گرچه در طی قرون این جانور به کرات دیده شده است اما تا سال ۱۸۷۰ وجود آن جزو افسانه ها محسوب میشد.در آن سال به دلایلی که برای دانشمندان نامشخص بود تعدادی از این جانوران در نئوفاندلند دیده شدند.بیشتر آنها در ساحل از هم پاشیده شده بودند اما چند عدد از آنها توسط متخصصان بررسی و معینه شدند.در سال ۱۹۷۳ سه ماهیگیر با یکی از این هیولاها موجه شدند و برای دنیای علم آشکار شد این هیولا نه تنها وجود دارد بلکه بسیار خطرناک هم هستند. کمی قبل از سپیده دم ۲۶ اکتبر ۱۹۷۳ هوا سر و مرطوب و ساحل سنت جان در نئوفاندلند مه آلود بود.دو ماهیگیر به نامهای اسکوینر و تئوفیلوس پیکوت که به لباسهای پشمی و گرم مجهز بودند به همراه پسر ۱۲ ساله پیکوت سوار بر قایقی به طول ۶ متر شدند و بسوی دریا پارو کشیدند .چند دقیقه بعد آنها در نزدیکی خود متوجه توده ای از علفهای دریایی شدند.اما در فاصله نزدیکتر متوجه شدند که توده آن چیزی که فکر میکردند نیست.سطح این توده لیز و به رنگ قرمز ارغوانی بود.آنها حدس زدند که توده ی شناور ممکن است موجودی دریایی باشد اما هرگز گمان نمی کردند با یک مرکب ماهی غول اسا مواجه شوند.یکی از اینمردان با قایق به آن ضربه ای زد .هشت بازوی بزرگ به ناگاه از آب خارج شد و در هوا به چرخش درآمد.در همان حال آنها چشمهای درشت و بی رحم هیولا را دیدند.ماهی غول آسا را به دام انداخته بود و آن را به سمت خود می کشید. جانور قایق را با قلاب های خود به زیر آب میکشید.قایق پر از آب شده بود.مردان ناامید با تبر به بازوهای حیوان حمله بردند.جانور به سرعت خود را عقب کشید و مایعی سیاهرنگ در آب پخش کرد.ماهیگیران به سرعت بطرف ساحل پارو کشیدند .بازوی قطع شده جانور هنوز به قایق چسبیده بود.در بندرگاه بازوی قطع شده به نمایش درآمد.طول آن ۶ متر بود. منبع: کتاب جانوران اسرا امیز +یکی از دوستان خواسته بود با رنگ قرمز ننویسم من امتحان کردم دیدم با رنگای دیگه بدتر میشه. دوستایی هم که تو فیس بوک عضون اگه مایل بودن اسمشونو بگن خوشحال میشم ادشون کنم در سال 1962 ملکوم لیز که در گذشته با واحدهای مدیریتی نیروی هوایی و سرویس های امنیتی همکاری میکرد به مرکز نیروی هوایی ویلت شایر منتقل شد تا فعالیت های امنیتی خود را ادامه دهد .او می گوید بیشتر فعالیت های او کارهای روتین و عادی همیشگی بوده ، ولی قسمت هایی از کارش حتی از داستان های تخیلی هم عجیب تر به نظر میرسید.مثلا صبح یکی از روزهای اوایل سپتامبر 1962 کسی با پایگاه آنها تماس گفت و گزارش داد که یک بشقاب پرنده بالای محوطه سنگ های ایبوبر معلق ایستاده است.او میگوید که هرازگاهی گزارشاتی از این دست به پایگاه میرسید که درباره بشقاب پرنده آن روز به دست آنها رسید مربوط به یک هفته پیش تر میشد.بنابراین پرونده آنها بدون توجه زیادی به مقامات بالاتر که درآن زمان در ساختمان های دولتی آکتون قرار داشتند و در سال 1977 به رادلو منور منتقل شدند ارائه شدند .اما نکته عجیبی در مورد این گزارش قابل توجه بود. شاهد این ماجرا خانم میانسالی بود که تمام زندگی اش را در ایبوبری گذرانده بود او شیفته آثار باستانی آن ناحیه بود. شب ها به محوطه های باستانی میرفت و درباره آنها و تاریخی که پشت سر گذاشته بودند فکر میکرد. در شب حادثه او ساعت 10:30 شب در حال قدم زدن در میان سنگ های باستانی بود که متوه یک گوی کوچک نورانی معلق در هوا شد.قطر آن حدود 60سانتی متر بود و به آرامی میان سنگ ها پرواز میکرد. او با تعجب میدید که چگونه در حالی که این گوی درخشان در ارتفاع 4 متریو تا فاصله حدود 5 متری به او نزدیک میشود فلزی مایع از زیر آن چکه کرده و روی زمین می ریزد.سپس ناگهان این گوی درخشان با نوری سفید رنگ منفجر میشود. او برای لحظه ای دید خود را به دلیل شد نور از دست میدهد و روی زمین می افتد.زمانی که بینای خود را باز می یابد با منظره وحشتناکی مواجه میشود.گوی نورانی دیگر آنجا نیست اما جلوی او روی زمین یک کرم غول آسا در حال تکان خوردن است.براساس گزارش او این کرم حدود یک و نیم متر طول 20 یا 25 سانتی متر قطر و پوستی شیری رنگ داشت .همین طور که او به آرامی از جای خود برمی خاست سر این جانور به سمت او چرخید و دو چشم برآمده اش را باز کرد.زمانی که این موجود شروع به حرکت به سمتش کرد او جیغ بنفشی کشیده و با تمام قدرت از آن محل دور شد. زمانی که به خانه رسید در را محکم پشت سرش به هم کوبید و بلافاصله با پایگاه تماس گرفت .برای مدتی طولانی خودش را در خانه حبس کرده بودو جرات نداشت از آنجا خارج شودتنها پس از اینکه مدت زیادی با او صحبت کردند قبول کرد به محوطه واقعه بازگردد. همکار لیز گفته بود که هیچ مدرکی دال بر حضور یوفوی مذکور کرم یا هر چیز دیگری که بود نتوانسته بود در آنجا پیدا کند.تنها چیزی که آنجا دیده می شد یک رد حدود یک متری از ماده ای لزج روی زمین بود که ب نظر نمی رسید مربوط به یک حلزون باشد.او به سرعت خود را به خانه آن خانم رسنده و با کمک او یک قاشق از این ماده را در یک لیوان برای آزمایش برداشت. او پس از اینکه به آن خانم اطمینان داد به گزارش او با جدیت برخورد خواهد شد از او خواست که در مورد آن با کس دیگه ای صحبت نکند او با نمونه ای که تهیه کرده بود به پایگاه بازگشت در نهایت گزارش مفصلی از این ماجرا تهیه و به همراه نمونه به مقامات بالاتر ارائه شد.لیز می گوید که ماموران ارتش با لباس شخصی به مدت یک هفته در این محوطه پرسه میزدند تا مدارک بیشتری در مورد آن پدیده یا هر چیز غیرعادی دیگری پیدا کنند.ولی پس از این مدت هیچ مدرک دیگری در مورد این ماجرا پیدا نشد و پرونده بسته و آرشیو شد. نسی و دولت پرونده های آزاد شده در سال 2005 نشان میدهند که طی نیمه دوم دهه 1970 دولت مارگارت تاچر توجه زیادی به استفاده از دلفین های تربیت شده برای مشخص شدن حقیقت مشهورترین جانور ناشناخته یعنی "هیولای لاخ نس" از خود نشان داد. اگر واقعیت این جانور اثبات میشد.این مساله تاثیر شگرفی بر صنعت توریسم منطقه می گذاشت. ولی انجمن اسکاتلندی مبارزه با آزار حیوانات اصلا از این ایده استقبال نکرد و در نتیجه این پروژه به فراموشی سپرده شد.اما انگار قرار نبود پرونده نسی به این زودی ها بسته شود. چون در اواسط دهه 1980 ماموران تاچر شروع به بررسی این مساله کردند که آیا ماهیگیرانی که در دریا به صید مشغول بودند خطری جدی برای نسی ددربردارند یا خیر.در حقیقت برای مدتی کوتاه حتی بحثی بر سر اینکه برای حفاظت از نسی قانون هایی وضع شود هم بین مسئولان در گرفت.جریمه و حتی زندان برای کسانی هم که فعالیتی در جهت از بین رفتن نسی کنند توسط عده ای پیشنهاد شد. در نهایت عده ای از دانشمندان موزه بریتانیا به این نتیجه رسیده اند که این جاندار واقعا وجود دارد و چارچوبی قانونی برای حفاظت از این هیولا وجود دارد اما متاسفانه دولت تصمیم گرفت صحبت ها بیش از این ادامه نیابد. در سال 1965 مرکز شناسایی اطلاعات پایگاه نیروی هوایی برمتون با دقت فیلمی را که در سال 1960 گرفته شده بود مورد بررسی قرار دادند این فیلم نسی را نشان میداد که در سطح دریاچه حرکت میکرد.گزارش آنان در مورد فیلم به این صورت بود:"میتان مشخصا دید چیزی که در فیلم دیده میشودزیردریایی یا وسیله ای زیر آبی نیست.در نهایت میتوان گفت آنچه دیده میشود یک جاندار است. منبع :دانستنیها *در کتاب جانوران اسرا آمیز در مورد این فیلم ویدیویی نوشته : فیلم تار است و بخش کوچکی از جانور بیرون از آب بوده و نمیتوان درباره اندازه و شکل آن بدرستی نظر داد."در فیلم گاهی اوقات بخشی نوک تیز از آب بیرون میزند که روی آن چشم ،گوش یا دهان پیدا نیست.نتیجه کاملا نا مشخص است. نیجه گیری با خودتون نظریات توضیح دهنده بعضی معتقدند که سفینه های فضایی بیگانگان مسئول این پدیده بوده و نقوش را ایجاد میکنند.در حقیقت مدارکی برای تایید این نظریه وجود دارد چون بسیاری از نقوش در زمان دیده شدن یوفوها بر زمین مشاهده میشود. پدیده ی دیگری که در محل نقوش تجربه میشود به "گوی های درخشان " معروف است.در بسیاری از عکس ها در داخل نقوش گرفته شده اند این گوی ها می توان دید. محققان نشان داده اند حدود 30 درصد نقوش مزارع در رابطه با مشاهده یوفوها هستند.البته تیم لون گود معتقد است که جواب سوال ها در این زمینه آنچنان هم فرازمینی نیست. به عقیده آنها نقوش مزارع ممکن است نتیجه فعالیت نیرویی به نام "پلاسما" باشد که تا کنون آنچنان که باید شناخته نشده است.نانسی تالبوت میگوید:"پلاسماها توده های بزرگی از هوای دارای ذراتی با بار الکتریکی هستند.یک نمونه ساده تخلیه پلاسما رعد و برق است دیگر آنها شفق قطبی است.تمام چیزهایی هم که در نقوش مزارع دیده میشوند نشان دهنده ی میدان های بسیار قدرتمند مغناطیسی پالس های الکتریکی و نوعی منبع حرارتی است که احتمالا از نوع امواج ماکروویو است. در سال 1990 نظریه ی دیگری که سعی داشت نقوش مزارع را توضیح دهد محبوبیت زیادی پیدا کرد .فیزیکدانی بنام ترنس میدن پیشنهاد داد که نقوش مزارع توسط آب و هواو بصورت طبیعی به وجود می آیند.در نظریه میدن هر حرکت یا میدانی مارپیچ مانند یک گردباد میتواند روی زمین چنین تاثیری گذاشته و نقوش دایره ای را با طراحی مارپیچ ایجاد کند.این نظریه تا مدتی میتوانست برخی را که توضیحات غیرمتعارف را قبول نداشتند خوشحال نگه دارد. بعد اتفاق عجیبی افتاد نقوش دایره ای بعد از مدتی از حالت دایره صرف خارج شدند در نقوش جدید خطوط صافی مشاهده میشد به این نقوش جدید به خاطر شکلشان "طرح های دمبلی "گفته میشد.سپس طرح های بسیار پیچیده تر شروع به کل گرفتن کردند.در نتیجه نظریه گردبادی دیگر آنچنان منطقی بنظر نمیرسید بعضی از پیچیدگی و نظم نقوش جدید حیرت زده بودند اما از طرف دیگر ابروهای عده ی دیگری نیز بالا رفته بود زیرا دیگر طبیعی بودن این نقوش با عقل جور در نمی امد. اندروز میگوید : "بعد از اینکه در می 1990 دو دایره توسط یک خط مستقیم به هم متصل شدند همه چیز بهم ریخت .من فکر میکنم که در آن تاریخ اولین جعل کنندگان یا شاید هنرمندان وارد مزرعه شده و شروع به فعالیت کردند." در اوایل دهه 1990 تغییر عمده ای در این پدیده ها بوجود آمد نقوشی که تا آن زمان دایره هایی ساده بودند ناگهان تبدیل به اشکال بسیار پیچیده شدند اشکالی مانند صلیب های کلتی ، ترسیماتی که با عنوان "هندسه باستانی"شناخته میشوند ،طرح های مارپیچ با نظم های بسیار پیچیده ،اشکال ماه در طول یک دور قمری ،اشکال مرتبط با طالع حتی الفباهای ناشناخته. هر سال اشکال پیچیده تر و پیچیده تر میشدند .مانند این بود که یک ذهن هوشمند در حال جلب توجه برای ارباط با ما باشد.بعضی واقعا معتقدند که ماجرا از همین قرار است و یک ذهن هوشمند از این طریق در حال آشنا کردن ما با اسرار هر چه عمیق تر هستی است. عجایب نقوش مزارع چیزی که کراپی ها (دنبال کنندگان این پدیده) زا یه خود میکشاند فقط دیدن چند طرح ساده نیست .گفته میشود اتفاقات اسرارآمیزی درون این نقوش رخ میدهد.برای مثال وسایل الکترونیکی در بیشتر نقوش از کار می افتد.باتری ها ناگهان خالی میشوند.قطب نماها شروع به چرخشی دیوانه وار میکنند.ساعت های مچی به صورت هماهنگ زمانی غیر از آن چیزی که باید باشد را نشان میدهند.در بعضی از نقوش نیز رفتن از یک نقطه به نقطه دیگر در داخل نقش مانند بالا رفتن از یک سطح شیب دار و برگشتن به نقطه اول مانند پایین آمدن از یک کوه است در صورتی که شکل زمین در آنجا مسطح است.بعضی تلاش میکنند این ویژگی را به میدان های مغناطیسی یا امواج الکترومغناطیسی نسبت دهند ولی حقیقت این است که هنوز هیچ کس نتوانسته با این اتفاقات توضیحی منطقی ارائه کند. در نهایت... طبق تعریف نانسی تالبوت حلقه های کشتزار مناطقی مسطح شده در مزارع هستند.البته آنها مخصوص یک نوع گیاه نیستند بلکه در مزارع گندم،جو،ذرت یا حتی سیب زمینی هم دیده میشوند.اندازه آنها از 60سانتی متر تا 1.2 کیلومتر متغیر است بیشتر آنها طرح هایی هندسی دارند اما در مواردیطرح های غیرهندسی و نامنظمی هم در بین آنها دیده میشود. اینکه منشا آنها چیست سخت ترین بخش ماجراست این سوال از حدود سال 1989 که ناگهان تعداد بسیار زیادی از آنها شروع به ظاهر شدن در مزارع انگلستان کردند محور بحث های بسیار زیادی بوده و هست.حتی خانواده سلطنتی انگلستان و ستاره هایی مانند لدزپلین هم وارد ماجرا شدند.این پدیده آنچنان در جهان مورد توجه قرار گرفته که حتی در مواردی دیدگاه های برخی افراد نسبت به جهان را هم تحت تاثیر قرار داده. دوایر باستانی تعداد کمی هستند که میدانند این پدیده بسیار قدیمی تر از دهه 1980 است.جالب است بدانید در بعضی منابع تاریخی به نقوشی اسرار آمیزی اشاره شده که ناگهان در طول شب روی مزارع ظاهر میشدند در آن زمان به این پدیده عنوان "دوایر پریان" یا "دوایر ساحران" اطلاق میشد زیرا در فرهنگ های محلی آن زمان مردم به طریق خودشانتلاش میکردند.این نقوش را که شب ها به وجود می آمدند توضیح دهند.پس فکر میکردند که آنها کار پری ها یا جادوگران بودند.بعضی از قدیمی ترین نگاشته های تاریخی ممکن است توضیحی برای این مساله باشدند.هزاران سال پیش یک ابورجینی باستانی(بومی استرالیایی)تصویری روی یک سنگ کشید که بسیار قابل توجه است.در این تصویر چند انسان دیده میشوند ک ه کلاه های عجیبی بر سر دارند.آخرین فرد در سمت چپ این تصویر کلاهخودی عجیب بر سر دارد و کنار یک بیضی ایستاده که در هوا معلق است به عقیده ی بسیاری از یوفولوژیست ها این تصویر نشان دهنده ی یک یوفوی باستانی و فرار انسان ها هنگام دیدن آن است چیزی که از لحاظ تاریخی برای ما اهمیت دارد این است که در زیر این یوفو یک طرح مارپیچی روی زمین شکل گرفته است. در حالی که استرالیایی های باستان این نقوش را در نقاشی های روی سنگ ثبت میکردند دیگران نیز اهمیت آنها را بصورت های دیگر مانند دوایری از سنگ های بزرگ و فرسایش یافته ساخته شده اند.در نقاط مختلف انگلستان و جزایر اطراف آن دیده میشوند.آیا ممکن است رابطه ای بین دوایر سنگی و دوایر گندم باشد؟ تری ویلسون نویسنده کتا تاریخ سری نقوش مزارع میگوید : "مدارک جالبی وجود دارند که ثابت میکنند سازه های باستانی مانند استون هنج با حلقه های کشتزار رابطه مستقیم دارند.حتی این امکان بسیار محتمل است که این دوایر با قرار دان سنگ هایی در اطراف نقوش مزارع بوجود آمده باشند .در حقیقت اگر کمی در هندسه دوای سنگی دقت کنید متوجه خواهید شد که این منحنی ها یک دایره ی کامل نیستند و بلکه کمی حالت بیضی دارند یا در بعضی موارد تخم مرغی شکل هستند.اگر اندازه های یکی از حلقه های کشتزار را با دقت زیاد بگیریم میبینیم برای که در آنها هم وضع بع همین ترتیب است."برای ما در این عصر این رابطه کاملا بر اساس حدس وگمان استومعماران اسرار آمیز استون هنج و دیگر دوایر سنگی هیچ گونه دست نوشته ای از خود به جا نگذاشته اندما هنوز نمیدوانیم آنها چگونه توانسته اندآنها را بسازند.چه برسد به اینکه چرا آنها را بصورت شکل های شبیه به نقوش مزارع چیده اند. شیطان دروگر احتمالا اولین اشاره به این پدیده که در تاریخ ثبت شده به سال 1678 مربوط میشود.این ماجرا به نام "شیطان دروگر"مشهور است.در گناهنامه ای که این ماجرا را روایت میکند.تاریخ حادثه 22 آگوست 1678 ثبت شده است.داستان از این قرار است که یک دروگر از صاحب مزرعه دستمزدی بیش از آنچه رایج است.طلب میکند.بحث آنها بالا میگیرد و در نهایت مزرعه دار با نفرین بگذار شیطان اینجا را درو کند آن را خاتمه میدهد .همان شب چیزهای عجیبی در مزرعه دیده میشودهمچنین نورهای عجیب و صداهای غیر عادی از سمت مزرعه دیده و شنیده میشوند.فردا صبح حلقه های بیضوی در مزرعه دیده میشوند.فردا صبح حلقه های بیضوی در مزرعه دیده میشوندو گندم ها روی زمین فشرده شده بودند.به نظر میرسید که شیطان مشاجره آن دو را شنیده و مزرعه را به آن روز درآورده.به همین دلیل تصویر آن نیز شیطانی شاخ دار را نشان میدهد که با داسی بلند در حال کار در مزرعه استاما با دقت بیشتر در جزئیات تصویر متوجه یک احتمال دیگر نیز میشویم. محققانی که در مورد مثلث برمودا کار میکنند مدتهاست که پی بوجود مناطق مشابه اسرار آمیز دیگری در اقیانوس های جهان برده اند یعنی جنوبی ترین نقطه زاپن مابین زاپن و جزایر بونین و بطور دقیقتر بین آیوجیما و جزیره ی مارکوس که شهرت دارد برای هواپیما و کشتیها خطرناک است.کشتیها در این منطقه چه بر اثر آتشفشانهای زبردریایی و چه بر اثر امواج مدی گم شده باشند به هر جال این منطقه به دیریای شیطلان معروف گردیده و در نزد زاپنیها به مراتب از مثلث برمودا خطرناکتر است زیرا مقامات دولتی زاپن آن را رسما منطقه ی خطرناکی میدانند و این بعد از تحقیقی بود که در سال 1955 بوسیله یک کشتی تحقیقاتی زاپنی انجام شد. سالیان دراز است که ماهیگیران زاپنی دریای شیطان را جایگاه شیاطین ،دیوها و غولهایی میدانند که به راحتی کشتیها را می ربایند و هواپیماها و قایقها سالهاست که در آن ناپدید میشوند ولی بعد از جنگ بود که نه کشتی پیشرفته با خدمه اش که حدود صدنفر میشدند در فاصله ی 1950-1955 در شرایطی مشابه مثلث برمودا (جستجوی وسیع دریایی و فقدان علائم باقیمانده و لکه های روغن)ناپدید شدند. مثلثبرمودا و دریای شیطان تشابه تکان دهنده ای با هم دارند .مثلث برمودا در انتهای شرقی خود در 80 درجه طول جغرافیایی واقع شده و این خطی است که در آن شمال واقعی و شمال مغناطیسی هر دو در یک امتداد قرار میگیرند و هیچ اختلاف درجه ی قطب نما وجود ندارد این خط 80 درجه شرقی از قطب که میگذرد تبدیل به 150 درجه غربی شده از قطب شمال به سمت پایین امتداد پیدا کرده از غرب زاپن گذشته و وسط دریای شیطان را قطع میکند در این نقطه در وسط دریای شیطان سوزن قطب نما در یک زمان شمال مغناطیسی و شمال واقعی را با هم نشان میدهد .درست مانند منطقه ی شرقی مثلث برمودا در طرف دیگر کره زمین گم شدنهای بدون دلیل در این منطقه از زاپن مشابه مثلث برمودا است.در تحریک دولت به تحقیقات سودمند بوده است.در 1955 یکی از این تحقیقات انجام گرفت.دانشمندان یک هیئت اعزامی بر روی عرشه کشتی کایومارو شماره 5 در حالی که مشغول گشت بر روی دریای شیطان بود تحقیقات خود را انجام میدادند.این تحقیقات به نحو حیرت آوری پایان گرفت .کشتی نقشه بردار همراه با خدمه و دانشمندان محققش بناگاه ناپدید شد. وجود مناطقی در اقیانوس های جهان که ناپدید شدن ها در آن اتفاق می افتد به تفحصاتی غیرعادی انجامیده است و نظریه هایی شکل گرفته که در آن به شبکه های ضد جاذبه اشاره میکند.بر طبق این نظریات مناطقی وجود دارند که در آنجا قانون جاذبه و کشش مغناطیسی به نحوی که ما با آن آشنا هستیم عمل نمکنند رالف پاکر نویسنده ی "اسرار بزرگ آسمان" به این موضوع اشاره میکند که "نظریه های جدید در فیزیک به شواهدی دست یافته اند دال بر وجود ذره هایی از ماده که ضد جاذبه هستند.او اظهار میکند ضد ماده ی ضد جاذبه "کانترا ترن" طبیعتش با آنچه در این سیاره شناخته شده است متفاوت است و زمانی که به نزدیک ماه برسد قدرت انفجار وحشتناکی پیدا میکند.این ماده ضد جاذبه در نقاط بخصوصی از زمین قرار داد او این امکان را نیز مطرح میکند که ممکن است این ضذ ماده از فضا آمده باشد و در قشر زمین گاهی روی خشکی و بیشتر در زیر دریا جای گرفته است." این نظریه جوابی است برای اختلالات الکترونیک و مغناطیسی در منطقه ولی نمیتواند گم شدن کشتی ها و هواپیماها را در نزدیکی خشکی توجیه نماید.میدانهای مغناطیسی غیر متعارفی در نقاط دیگر از آیهای جهان وجود دارند که کشتی زیر آبی در آنها حتی ا ز میدان مغناطیسی قطب شمال نیز قویتر است. در مقاله ی "دوازده قبرستان شیطانی در اطراف جهان"که ایوان ساندرسن برای مجله ی ساگا نوشته شده مطالعه دقیقتر مثلث برمودا و نقاط مشترک دیگر مورد بحث قرار میگیرد.با مشخص کردن نقاطی در جهان که ناپدید شند هواپیماها و کشتی ها بیشتر درآنها صورت میگیرد ساندرسن و همکارانش دریافتند که بیشتر این گم شدنهای اسرار آمیز در 6 نقطه جهان اتفاق می افتد.همه ی آنها تقریبا بیضی شکل هستند و در 30تا 40 عرض شمالی و جنوبی خط استوا قرار دارند و از جمله آنها مثلث برمودا و دریای شیطان را میتوان نام برد. منبع:کتاب مثلث برمودا ترسیم سلسله خیال و قله کوهها و جزایر ،رودخانه ها و قاره ها و فلات ها. در سال ۱۹۷۵ نقشه ها مجددا به لی نهام سپرده شد سپرده شد این کارشناس هم مدیر رصدخانه وستون و هم نقشه بردار نیروی دریایی آمریکا اشتغال دارد.پس از بررسی ها و تفحص های فوق العاده دقیق و تا سر حد وسواس علمی لی نهام چنین اظهار کرد: این نقشه به نحو معجزه مانندی دقیق و حتی مناطق هنوز کشف نشده روی آن دیده میشود.این نقشه از فاصله ی ۵۰۰۰ مایلی زمین و دقیقا از بالای شهر قاهره تهیه شده .آری از فاصله ی ۵۰۰۰ مایلی زمین حال چگونه این نقشه نهیه شده است جوابش را کسی نمیداند.نقشه ی اصلی رو چه کسی کشیده؟ توجه داشته باشید مگر چند سال از کشف قاره ی آمریکا میگذرد؟مگر چند سال است انسان به قطب رفته آیا در آن زمان ماهواره وجود داشته یا کسانی این اطلاعات را به کسی که نقشه را کشیده داده است؟ در تابستان 1947 حادثه ای در منطقه ی راس ول د ر ایالت نئومکزیکو اتفاق افتاد که تیتر اصلی روزنامه ها ی آن دوران شد و توجه و کنجکاوی عده زیادی را به خود جلب کرد .این حادثه بعدها در 1970 و 1995 از نو مورد بررسی قرار گرفت و مبدل به یکی از جنجالی ترین اخبار هیجان انگیز در مورد اشیا ناشناخته ی پرنده یا بشاب پرنده ها گردید. در 1947 گزارشهایی مبنی بر مشاهده ی اشیای ناشناخته ی پرنده در ایلت نئومکزیکو به پلیس و روزنامه های محلی واصل شد.در هفته ی اول ماه جولای یک مزرعه دار بنام برازل بیرون از خانه و شب هنگام متوجه شیئی نورانی شد که با سرعت در آسمان مسیری منحنی شکل را پیمود و در پشت تپه ای به زمین اصابت کرد او سوار بر اسب شد و مزرعه ی مجاور دوستش فلوید را خبر کرد تا سری به دامهایش که در چمنزار مستقر بودند بزنند. آن سوی تپه و در نور ماه آنها متوجه تکه پاره ها و اشیایی شدند که بنظر فلزی میرسید و همه جا پراکنده بود.همان هنگام برازل متوجه شکاف کم عمقی شد که چندین متر طول داشت .همه جا خاک بهم ریخته و حاکی از آن بود که شیئی باشدت به زمین برخورد کرده است.او تکه فلزی را برداشت و فردای آن روز به همسایگانش نشان داد این تکه ی فلز مانند درخشندگی عجیبی داشت و به فلزهای شناخته شده شبیه نبود.آنها موضوع را به کلانتر منطقه خبر دادند و او هم جریان را با پایگاه هوایی منطقه در میان گذاشت.بزودی این منطقه از طرف سربازان نیرو هوایی محاصره شد و افراد محلی را از نزدیک شدن به آن بازداشتند .20 روز بعد هیچ اثری از بقایای آنچه به زمین خورده بود در آن منطقه دیده نمیشد.برازل بعد ها به روزنامه نگاران گفت که ماموران امنیتی آن تکه فلز را از او گرفته و او را از صحبت کردند در اینباره منع کرده اند. در 8 جولای روزنامه ی محلی خبری منتشر کرد و به نقل از افسر روابط عمومی پایگاه هوایی،ستوان والترهات اعلام کرد آنچه در شب 5 جولای به زمین اصابت کرد یک بشقاب پرنده بوده اما چند ساعت بعد پایگاه هوایی بیانیه ای منتشر و اعلام کرد آنچه به زمین اصابت کرده به غلط شیئی ناشناخته پرنده اعلام شده حال آنکه یک بالون هواشناسی بوده است.در همان روز به مسوول کفن و دفن مردگان پایگاه گلن دنیس تلفن شد و شخصی که خود را سرگرد تدارکات اعلام میکرد گفت چند تابوت کوچک قفل دار آماده کند و بعد از او پرسید چطور میشود اجسادی را که چند روز در معرض هوای آزاد بوده از فساد بیشتر محفو نگه دارد. گلن کنجکاو شد و عصر آن روز به بیمارستان کوچک پایگاه رفت تا از پرستاری که میشناخت در اینباره اطلاعاتی بگیرد.اما دزبان پایگاه به او اجازه ی ورود نداد و دستور داد از بیمارستان دور شود. روز بعد دنیس توانست با آن پرستار ملاقات کند پرستار به او گفت که چند جسد غریب با اندامی کوچک و سرهای بزرگ که ظاهری انسانی دارند اما بیشتر به موجودات فضایی شبیه هستند به بیمارستان آورده شده اند او اظهار کرد که از این موجودات عکس هم گرفته شده است و در پرونده های آنها موجود است چند روز بعد پرستار را به محل دیگری منتقل کردند و گلن هرگز نفهمید او به کجا رفته است. در سال 1947 بسیاری از محققان و صاحبان اندیشه های علمی این داستان را نپذیرفتند و تمام این ماجرا را ساخته و پرداخته ی ذهن کسانی قلمداد کردند ک به ماجراهای ماورائ زمینی اعتقاد دارند یا خبرنگارانی که در صدد فروش بیشتر روزنامه های خود هستند. ماجرا به فراموشی سپرده شد تا 30 سال بعد یعنی 1978 که یک فیزیکدان و متخصص اشیا ناشناخته ی پرنده به نام استانتون فریدمن با سرگرد جس مارسل افسر مسول پرونده ملاقات و مصاحبه کرد.مارسل اعلام کرد که در آن سال نیروی هوایی عمدا سعی در پنهان داشتنه این مصاحبه در روزنامه ای چاپ شد و دوباره توجه عمومی به حادثه راس ول جلب شد. شاهدان جدیدی پا به ماجرا گذاشتند از جمله افسران بازنشسته ی پایگاه که مدعی بودند نیروی هوایی آمریکا در آن سال عملیات گسترده ای را برای جمع آوری باقیمانده یک بشقاب پرنده و اجساد سرنشینان آن انجام داده است. جام چیست؟ این جام یا پیاله به روایتی ظرفی بوده که خون حضرت مسیح را هنگامی که بر صلیب بوده در آن میریزند و به روایتی دیگر حضرت در شب آخر زندگی بر سر میز شام با حواریون خود از این جام استفاده کرده است.این جام قدرت جادویی داشته و میتوانسته غذا و آشامیدنی فراهم کند زخم ها را شفا دهد و برکت ثروت به همراه بیاورد اما اینها همه ی معجزاتی نیست که به این جام نسیت داده شده است. پیدایش یا اسطوره از جام یا پیاله هیچ گاه در کتاب عهد جدید نام برده نشده .این افسانه بعدها شکل گرفت.منشا پیاله به قرن ششم میلادی باز میگردد.افسانه ی جام در قرون وسطی پیدا شد.نخستین نوشتار در اینباره شعر افسانه ای جام است که سال 1190 نوشته شده است.اما در این شعر قداستی به جام نسبت داده نشده است. خون مقدس با گسترش افسانه جام،شاخ و برگ های جدیدی هم به آن افزوده شد و عده ای مدعی شدند خون حضرت مسیح در این جام ریخته شده است.معلوم نیست که مفهوم کلاسیک این شیئی از باورهای فرهنگ سلتیک گرفته نشده باشد.در افسانه های سلتیک دیگ ها و ظروفی وجود دارند که به خودی خود پر از غذا و نوشیدنی میشوند.به کسانی که از آن میخورند خرد عطا میکند زخم ها را بهبود میدهد و مردگان را به زندگی باز میگرداند.شاید همین افسانه ها به بن مایه های مسیحی راه پیدا کرده اند و در 1192 داستانی به نام یوسف اهل آریماتیا شکل گرفت که جام را به انگلستان می آورد. یوسف اهل آریماتیا شخصیتی است که داستان او را در نسخه های اولیه ی انجیل که بعدها مقامات کلیسا آن را ویرایش و ممیزی کردند و بخشی از آن را کنار گذاشتند آمده است .او مردی ثروتمند و بازرگانی صاحب نفوذ و از پیروان مخفی حضرت مسیح بود که جسد عیسی را در کفن پیچید و در مقبره ی خود گذاشت.بزرگان یهود به دلیل این کار خشمگین شدند و او را زندانی کردند. حضرت عیسی در زندان بر او ظاهر گردید و با جام به او غذا و آشامیدنی داد.او بعد از فرار از زندان از طریق دریای مدیترانه به مارسی رفت و از آنجا به سرزمین انگلستان که کالاهایش را با آن مبادله میکرد.او همراه خود جامی را که حضرت مسیح در شام آخر از آن نوشیده بود و خون مسیح بر صلیب در آن چکیده بود برد.یوسف و پیروانش در مرداب های سامرست نزدیک تپه ای که اکنون گلاستون بری خوانده میشود پا به خشکی گذاشتند.در اینجا یوسف عصایش را در زمین فرو برد و این عصا شاخ و برگ و گل داد و نخستین کلیسای انگلستان در همان جا ساخته شد.فرزندان یوسف اجداد شاهان انگلستان شدند(از جمله شاه آرتور)و جام در خانواده ی آنها باقی ماند... بقیه ادامه مطلب
![]()
![]()

ادامه مطلـب
ادامه مطلـب
ادامه مطلـب
ادامه مطلـب
| Evelyn |







